یان زوزل بك | ترجمه: محمود حسینی‌زاد


اول باید بگم: من خیلی «دانیل كلمان» نیستم. یعنی نوشته‌هاش به دلم نمی‌شینه. چند سال پیش هم كه – تا حالا - معروف‌ترین كارش منتشر شد، یعنی همین كه به فارسی «مساحی عالم» ترجمه شده، دوستان لطف كردن و برام فرستادن تا ترجمه كنم. اما از این ساختار خط و خطوط كشیده كتاب خوشم نیومد. از این ساختار «من می‌گم- تو بگو». می‌دونستم و می‌دونم كه كتاب خیلی پرفروشیه. ظاهرا پرفروش‌ترین رمان در حوزه كشورهای آلمانی زبونه و در لیست پرفروش‌ترین كتاب‌های سال 2006 در سطح بین‌المللی كه نیویورك‌تایمز منتشر كرد، مقام دوم رو داشت. اما خب...!

كهل مان مقاله نویس و مدرس و نمایشنامه‌نویس هم هست و دو، سه سخنرانی داره كه سر و صدایی راه انداختن. از جمله 2008 در فستیوال برشت درباره برتولت برشت. یا درباره «تئاتر كارگردان» در ارتباط با فستیوال زالتسبورگ.

درباره سخنرانی‌اش درباره برشت «یان زوزل بك» نقدی نوشت كه فكر كردم از اون نقد تكه‌هایی بخونیم، بد نیست. بهتر از این تعریف‌های قالبی و سنتیه!

«برای خواننده‌های صفحه‌های ادبی- فرهنگی نشریات، دانیل كهل مان حالا شده نویسنده پشت ویترین نشین آلمانی. حالا گویا این نویسنده جوان متولد 1975 هم در سخنرانی خودش در مراسم افتتاحیه فستیوال امسال برشت در آگسبورگ در همین نقشی كه برایش تعین كرده‌اند، ظاهر شده است.

در شروع سخنرانی خودش كهل مان با مقایسه‌یی ساده‌لوحانه می‌گوید كه «برشت معادل ادبی تی‌شرت‌های چه‌گوارا نیست» و بعد هم «قبل از اینكه خودمان را دچار جمله‌های بی‌معنی كنیم باید یك‌بار و به طور روشن واضح بگوییم كه چقدر خوشبختیم، همه ما، كه دنیا آن طوری كه برشت می‌خواست، نشد، چون دنیای او نه انتخابات آزاد را می‌شناسد و نه آزادی عقیده را و نه این آزادی را كه آدم به جایی برسد كه می‌خواهد.»

بعد كهل مان انگار كه یك منادی باشد در صحرا و دارد چیز خیلی جسورانه‌یی می‌گوید، با ایدئولوژی ضد كمونیستی كه مدتی است جا باز كرده، هم صدا می‌شود. به نظر طرفداران این ایدئولوژی هر كسی كه جرات كند و دم از ناكجاآبادی به نام دنیای عدل و عدالت بزند، روحش را به شیطان فروخته. كهل مان هم ادعا می‌كند كه برشت كه گفته هر سرودی كه هیتلر بخواند در این دنیا باقی نمی‌ماند، حالا این گفته شامل حال خودش هم شده، و «برشت از چند دیكتاتور تمجید كرده است، از جمله لنین، استالین و والتر اولبریشت.»

از زمان اتحاد مجدد دو آلمان هر جا كه می‌روی و تا حد حال به هم خوردن می‌شنوی كه استالینیسم بدتر از ناسیونال سوسیالیسم بوده چون قبل از ناسیونال سوسیالسم وجود داشته، و اینكه چپ‌ها ده‌ها سال هولوكاست سرخ گولاك را انكار كرده‌اند، با وجودی كه تعداد قربانی‌های گولاك بیشتر از قربانی‌های رایش سوم بوده.

كهل مان با چنین جمله‌های قالبی درباره برشت اظهارنظر می‌كند، مثلا «برشت به نیاز زیبایی‌شناسانه یك قاتل حرفه‌یی خدمت كرده و از آلمان شرقی علیه آلمان غربی تبلیغات راه انداخته بوده.»

كهل مان شجاع كه ظاهرا انتظار دارد تا همه از حرف‌هایش غافلگیر شوند... ادامه می‌دهد «برشت و همپالكی‌هایش، مثلا نرودا، ژان پل سارتر، لوئی آراگون و اوسیپ مندلسون، كه از استالین و مائو تمجید می‌كردند، همه دشمن دموكراسی و آزادی بودند.» در آخر سخنرانی‌اش كهل مان سعی می‌كند تا از در آشتی در بیاید و می‌گوید: «برشت اصلا نظریه پرداز نبود، بلكه تمام زندگی‌اش یك مرد غریزه بود و نكته رهایی‌بخشش هم همین بوده. بنابراین ما باید با اغماض با برشت برخورد كنیم، چون او دارای آثاری است كه در زبان آلمانی جزو بهترین‌ها هستند، اشعاری سرشار از قدرت و ملودی. برشت خود از كسانی كه بعدا متولد می‌شوند، از آیندگان درخواست تفاهم داشته.»

و چه شیرین و بزرگوارانه دانیل كهل مان تمام كسانی را كه آن وقت‌ها گرفتار بیماری ماركسیسم شده بودند، مورد عفو و ترحم قرار می‌دهد: «نه، ما از آنها باهوش‌تر نیستیم، اما ما نباید وقتی به گذشته نگاه می‌كنیم، آن ترس و هراس را انكار و طوری رفتار كنیم كه انگار آنها باهوش‌تر از آنچه كه بودند، بودند.»

دست‌آخر هم جمله‌یی از سر تواضع می‌گوید كه باید نشان بدهد او، یعنی دانیل كلمان، چقدر مسوولیت‌پذیر است و تا چه حد به تاریخ عكس‌العمل نشان می‌دهد: «من به عنوان یكی از آنها كه بعدا متولد شده، یكی از آیندگان هرچه را كه برای فهم آن قرن ایدئولوژی‌ها لازم بود می‌دانم، ایدئولوژی هایی كه خوشبختانه از حجابی كه همه‌چیز را می‌پوشاند، فاصله گرفته‌ایم و الان به نظرمان آنقدر دورهستند و به سختی قابل درك.»

این نظر غلط كه از سال 1990 باب شده، یعنی اینكه ما داریم در یك دوران طلایی فارغ از ایدئولوژی زندگی می‌كنیم، نشان می‌دهد كه كسی مثل دانیل كهل مان اصلا توانایی تحلیل سیاسی اجتماعی، توانایی بیان بدبینی نسبت به تحلیل تاریخی آلمان در حال حاضر یا حتی توانایی انداختن نگاهی ادبی- تاریخی متفاوت به برشت را ندارد.

اما انگار درست به همین خاطر است كه در این كشور آنقدر دوستش دارند.

منبع:‌ روزنامه بهار